دمی که با تو می گذارم قدم به جاده قدم به جاده طی می کنم خوف و خطر را کوهی ضرر را چی ساده ساده دمی که باور ها غریب و هوا گرفته دلها شکسته فقط نوازش های چشمت کلید داری درهای بسته گذشتنت مثلی عطری شادی صبح بهاری یارا تو در تنی سبز و پاک گندم همیشه جاری یارا می شود با اعتمادی چشم تو دنیا را باور کرد حسی آمد و آمدی فردا را باور کرد می شود دل را به دستان صمیمی و قشنگت داد بی لجاجت تن به آن مژگان چنگت داد شادم با دردت مستم با یادت خواهی مجنونم خواهی فرهادم