منبع: جمهوري سکوت
خلیلی پاشنه آشیل اعتراضات سیاسی هزارهها در دوران کنونی است. خلیلی ماشینِ اختهسازی حکومت درمیان هزاره ها است. او یک اختۀ سیاسی است و با حلقۀ از اختگاني که در اطرافش گرد آمدهاند، رؤیایِ اختهسازی تمام جامعه هزارهرا در سر دارد و برای تحقق آن تلاش میکند. خلیلی استاد تبدیل کردن اشک گرم به آه سرد است و در سراسرِ حياتِ سياسياش در برابر«تصميمِ جمعي» به حيث عامل خنثاساز عمل کرده است.

درست همانگونه که سیاست در کشور ما یک شکل هندسی متشکل از اضلاع قومی است، فضاهايِ مسکوني در کابل نیز ساختارِ قومي دارند. بافتار و ريختارِ قومي شهر تا آن حد متعين/ قطعي است که نه تنها مردمِ عادي، بلکه رهبرانِ سياسي و مقاماتِ عاليرتبهي دولتي که داراي انواعي گارد محافظتي و خدم و حشم هستند، تنها در مناطقي که تراکمِ قوميِ شان در آن زيادترند، میتوانند بودـوـ باش داشته باشند. نخستين ديوارِ امنيتي کابل، ديوارِ قومي است. يکي از رهبراني که به لحاظِ کردار، گفتار و پندار هرگز به منافعِجمعي هزارهها پايبندي نشان نداده، اما ساختارِ سياسيـ قوميِ شهر او را نیز ناگزير ميسازد که جابهبه جايي مکانياش از محدودة تراکمِ جمعيتيِ هزارهها فراتر نرود،«محمدکريمِ خليلي»، رهبرِ حزبِ وحدتِ اسلاميِ افغانستان و "معاونِ دوم رئيسِ جمهور" است. او پيش از اين در کوچه شماره6 کارتهسه خانه داشت؛ خانة که در آن مزاري حدود دو سال هشت ماه، در سختترين شرايطِ تاريخي، هزارهها را رهبري ميکرد.
اکنون، اما خليلي، از خانة مزاري، به کوچة شماره 10 کوچيده است، شايد به اين سبب که ديگر دوست ندارد در جايي زندگي کند که ياد و خاطرة مزاري و مقاومتِ غربِ کابل را با خود دارد و شايد همپيالههايِ دولتياش او را ناگزير کرده آنجا را ترک گويد. کوچه شماره 10، سرک اصلي پٌلِ سرخرا به سرکِ دارالامان، پيوند میزند. از نقطه نظرِ جامعهشناختي، بهويژه جامعهشناسيشهري، سرکها و راهها را ميتوان بازتابهای پیوندِاجتماعی دانست.اگر دولتهای افغانستان در طول تاریخ شان همواره کوشش کردهاند راههای هزارهجات را مسدود وبسته نگه دارند، دلیل اصلی آن شاید این بوده است که هیچ گونه پیوند اجتماعی میان خود و این مردم احساس نمیکردهاند. راهها جابهجابهجايي شهروندان را رخدادپذير ميسازند و جابهجايي اشياء که مهر و نشانِ اجتماعي/ اقتصاديرا بر پيشاني دارند و يا در آينده خواهند داشت، از خلالِ راهها انجام ميشوند. به سخني دقيقتر اگر بخواهيم تصوير انضمامی "تخيلِ اجتماعي پيوند" و "پيوند تخيليِ اجتماع" را به صورت ديداری واکاوي نماييم، راهها چنين واکاويايِ را امکانپذير میسازند. اما، درست بر عکسِ راهها که سيمايِ ماترياليستي "تخيلِ اجتماعي" پيوندِ انسان با انسان و انسان با طبيعتاند، «درها» و «مرزها» نگارههاي «تخيل فاصله» و به بيانِ روسو "خطکشي شيادانه به دورِ قطعهاي از زمين" بهمنظور مالکيتِ شخصي و ايجاد قلمروِ "ورودِ جمع/مردم ممنوع"هستند. درها و مرزها شکلبخشيدن به امر بيشکل و نشان محدوديتهايي هستند که در آنجا آدمي ميايستد و يا بايد بايستد.
بیشتر تخوانید در سايت جمهوري سکوت











به نظر من باید شما استاد خلیلی را حمایت کنید تا به ضد او نظر دهید.
درست است که استاد اشتباهاتی در طول جنگ و یا حکومت کرده است ولی باید از حمایت خود را اعلام کنیم.
چرا که غیر از استاد خلیلی و استاد محقق دیگر بزرگ قومی نداریم.
اگر ما بر ضد اینان صحبت کنیم دیگران از آن استفاده نموده و بر ضد خودمان استفاده می نمایید.
حالا شما اگر متوجه شده باشید ، به طور مثال قوم تاجیک :
هیچ یک از مردم آن از رهبران خود کدام تعریف بدی از آنان نمی کنند.
حالا من از شما می خواهم که از اینان حرف های درستی را بنویسید